روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

26

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

صحو و محو وجودت به هر ذره‌اى انا الحق « 1 » گويد . اما حيات كه بحر بقا است در آن فانى بايد بود ، تا بعد از فنا از فنا فانى شوى . و چون از فنا فانى شوى ، حق ديدهء هستى به تو دهد ، و خلعت حيات باقى در تو پوشد ، تا دايم بمانى به حياتش از حياتش در حياتش ، و ازو به دو در مىنگرى ، و دم به دم سرّ ربوبيت به دو مىدانى . و باز نمانى ، كه اگر باز مانى باز مانى . و هم در اين قدم بحار الهام است كه از حق عاشقان را پيغام است ، كه به هر نكته‌اى صد هزار جان گروگان است كه جمله طيب وصال انگيزد . و آن لطائف چون در اسرار خم در خم دهد ، حسن عزت خويش ظاهر كند ، تا مجذوب را از خود منقطع گرداند ، و از صحو در محو برد ، و بىوجود در وجود سرگردان كند . گاه نمايد و نگويد ، و گاه گويد و ننمايد . حروفش همه خدعت است و حقيقت او همه يافت است . اگرچه منتهاى مقامات است ، مقام خطاب ، خطاب در دويى است . بايد كه برون شود تا از خود گويد ، و در خود گويد ، و با خود گويد ، كه سرّ اتحاد چنين اقتضا كند كه دويى بردارد . تا مخبر است مرسل است ، چون مستمع است ، مرسل است . و گران‌مايگان كه كيمياى وحدت ايشان را به اصل خود برده باشد ، چنان كه نفخ اول كه از سرّ قدوسى پيدا شد ، معدنى را به اصل خويش برد . آن طايفه را چشم يكى است در آخر مقام ، كه آن ديده از عين جمع است ، و در جمع تفرقه كفر است ، و در ابتداشان صد هزار چشم است . زيرا كه مبادى معرفت از صفات درآيد ، و صفات را نهايت نيست . و هر صفتى را ديده‌اى است كه آن ديده از آن صفت است ، كه عارف به ديدهء صفت ، صفت را بيند .

--> ( 1 ) - الف ، ج : انا الحقى